نامه چهارصد و چهارم

خرید بک لینک
یه چایی خریده که گیاهیه و واسه لاغریه . منم گاهی میخورم اونم گاهی که

مبادا سهمش کم بشه از لاغری و خدایی نکرده ما بشیم مدیون ایشون .

البته خداییش حساب کنیم به حساب کتاب اون ما خیلی حالا حالاها مدیون ایشون

هستیم . شوهرم و میگم ها . حالا این چایی لاغری بد هم نیست . البته هنوز

مطمین نیستم از استرس این چند مدت من دارم لاغر میشم یا اثر چای میباشد.

مادرمون تهران بودن که فردا دارن میان . خداییش انقدر میره تهران و میاد حسابش

از دستم خارج میشه . دوتا میز واسه آباژور گوشه سالن خونه ما مدت ها بود

که انتظار آباژور رو میکشید . یعنی از همون موقع که وسایل و چیدیم قرار بود

بخریم که نشد . حالا مادرمون برامون کادو خریده و فردا میاره از تهران . بماند که

چقدر غرغر و تمسخر هم شنیدیم بابت این کادو از سوی شوهرمون .

امروز روز دختر بود و دختر ما خیلی حواسش نبود که کلا این مناسب چیه ولی

خوب ما رفتیم و بوسش کردیم و تبریک هم گفتیم .

امروز همش بیحال بودم و حدودای ساعت 6 یهو غش کردم و یه نیم ساعتی

خوابیدم . خواب که عرض کنم . خیلی وقته خواب از من فراری شده و من و خواب

شدیم جن و بسم الله . شب ها غصه میگیره منو که نمیتونم درست بخوابم .

حالا فکر کنین صبحش هم باید زود بیدار بشم . خلاصه که داستانی شده این

خواب من . آرزوی این مونده به دلم که بخوابم و یهو چشمامو باز کنم صبح شده

باشه اونم بسکه تا صبح بیدار میشم .

هوا هم که معلوم چش شده . یهو باد میاد یهو گرم میشه . خلاصه روزهای

خاصیه . هم حال و هوای خونه و هم حال و هوای دل من .

خانواده شوهر شمال هستن . ما هم گاهی پایین و گاهی بالا هستیم .

دانشگاه رو به اتمامه و نزدیک امتحان ها . خوبیش اینه که ترم کوتاه بود و بجز

یه استاد مزخرف بقیه خوبن .

یه عالمه حرف میخوام بگم ولی نمیدونم چرا لال مونی گرفتم . کلا پرم از بیقراری.

حرفم از یه عالمه زخمه که نه خوب شد نه حتی گاهی پانسمان . حالا سرشون

نیمه باز شده و دردش منو زمین گیر میکنه . اونهایی که از خیلی وقت پیش با

من و این خونه اومدن پیش میدونن از چی میگم و از کدوم زخم مینویسم .

فصل تنهایی...

ما را در سایت فصل تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:24

صفحه بندی