خوب سال تحویل خونه خودمون بودیم و روزهای آخر سال قبل همش به بدو
بدو گذشت . خیلی دلم نمیخواست به استقبال سال جدید برم ولی و این مسئله
برمیگشت به این موضوع که تمام احساسم این بود که سال جدید هم سال خوبی
نخواهد بود . ولی خوب گذر ایام منتظر من و بقیه و نظرات ما نمی مونه .
به هرحال سال جدید رو تو خونه خودمون بودیم و مامانم هم اومد پیش ما و
نهار روز عید چون مادر شوهرم اینا هم شمال بودن همه رفتیم پایین پیش اونها
و دور هم جمع بودیم . امسال برادر شوهرم اینا هم شمال بودن و با اینکه خودشون
هم اینجا خونه گرفتن ولی باز نهار روز عید اونها هم پیش مادر شوهرم اینا
بودن و خلاصه همگی جمع بودیم . واقعا کی میدونه سال تحویل سال دیگه
چه کسانی هستن و چه کسانی از پیشمون خداحافظی کردن؟
هوای روزهای عید تقریبا بارونی و سرد بود بجز بعضی مواقع که آفتابی هم
میومد و میرفت . هنوزم هوا سرده و قراره از فردا بارونی هم بشه
بازم میگم بارونی و سرد بودن بهتر از گرما و شرجی بودنه .
خاله ام هم فردای روز سال تحویل اومد شمال و هنوزم پیش مامانم هست .
برادرم اینها هم چهارم اومدن شمال و امروز برگشتن تهران و الان من رو مبل
نشستم و فارغ از مهمون داری .
الان که خودم و با پارسال همین روزها مقایسه میکنم میبینم چقدر از نظر جسمی
فرسوده تر شدم . چون درست پارسال تو ایام عید و همین موقع ها من یه عالمه
مهمون داشتم و انقدر که الان خسته هستم ، خسته نبودم .
امروز که برادرم اینا رفتن حدودای ساعت 11 صبح بود و من حسابی تمیز کاری
کردم و دیگه ساعت 1 کارهام تموم شد و نشسته بودم برای خودم رو مبل .
عصر هم یه سر رفتم پیش مامانم و بعدشم که خونه .
هفته دیگه تعطیلات تموم میشه و باز زندگی از نو رو روال قبلی خودش پیش
میره .
همچنان وزن قبلی خودم و حفظ کردم و همچنان مشغول ملاحظه کاری در
خوردن هستم .
فکر کنم 22 فروردین عروسی دعوتیم اونم عروسی برادر شوهر خواهر شوهرم که
شمال هست و با اینکه اصلا حس و حال عروسی رفتن ندارم ولی باید بریم .
واقعا از ته دل دلم میخواد امسال سال آرومی باشه برای همه همینطور خودمون .
سال نود و شش به نظر میرسه سال سختی خواهد بود برای اطرافیان من که
میشناسمشون ولی با همه اینها من از خدای مهربونم همیشه انتظار لطف و مهربونی
رو دارم که تو این سال هم حواسش به ما و بقیه باشه .
قرار بود از قبل که تو عید یه عده از فامیل های همسرم و دعوت کنیم که نشد .
ولی خوب به هرحال باید دعوت کنیم و حالا کی این اتفاق انجام بشه نمیدونم .
پدر شوهرم امروز رفتن ییلاق و الان دخترکمون رفته پایین پیش مادر شوهرم
که شب بمونه تا مادربزرگش تنها نباشه .
امروز و چند روزه با یه کانالی آشنا شدم که مال قانون جذب هست و البته از خیلی
سالها قبل با این قانون آشنا شدم . ولی باز میخوام این پروسه رو دنبال کنم و
ببینم تو سال 96 چقدر میتونم تجربه جذب رو بدست بیارم .
فردا احتمالا باید یه سری اتوکشی کنم و سرم و گرم کنم به کارهایی که باید انجام
بدم که دیگه تعطیلات هم داره تموم میشه و نباید از زندگی عقب موند .
خدایا سال 96 رو برای همه سالی آسون و با آرامش بساز . خدایا خیلی از بنده هات
مدام سرشون بالاست و نگاهشون به دست های پر سخاوته تو هست . نگاه هیچ
کس و منتظر نذار .
آمین .
فصل تنهایی...