نامه چهارصد و سی نهم

خرید بک لینک
این دومین پست سال جدیده .

خوب سال تحویل خونه خودمون بودیم و روزهای آخر سال قبل همش به بدو

بدو گذشت . خیلی دلم نمیخواست به استقبال سال جدید برم ولی و این مسئله

برمیگشت به این موضوع که تمام احساسم این بود که سال جدید هم سال خوبی

نخواهد بود . ولی خوب گذر ایام منتظر من و بقیه و نظرات ما نمی مونه .

به هرحال سال جدید رو تو خونه خودمون بودیم و مامانم هم اومد پیش ما و

نهار روز عید چون مادر شوهرم اینا هم شمال بودن همه رفتیم پایین پیش اونها

و دور هم جمع بودیم . امسال برادر شوهرم اینا هم شمال بودن و با اینکه خودشون

هم اینجا خونه گرفتن ولی باز نهار روز عید اونها هم پیش مادر شوهرم اینا

بودن و خلاصه همگی جمع بودیم . واقعا کی میدونه سال تحویل سال دیگه

چه کسانی هستن و چه کسانی از پیشمون خداحافظی کردن؟

هوای روزهای عید تقریبا بارونی و سرد بود بجز بعضی مواقع که آفتابی هم

میومد و میرفت . هنوزم هوا سرده و قراره از فردا بارونی هم بشه

بازم میگم بارونی و سرد بودن بهتر از گرما و شرجی بودنه .

خاله ام هم فردای روز سال تحویل اومد شمال و هنوزم پیش مامانم هست .

برادرم اینها هم چهارم اومدن شمال و امروز برگشتن تهران و الان من رو مبل

نشستم و فارغ از مهمون داری .

الان که خودم و با پارسال همین روزها مقایسه میکنم میبینم چقدر از نظر جسمی

فرسوده تر شدم . چون درست پارسال تو ایام عید و همین موقع ها من یه عالمه

مهمون داشتم و انقدر که الان خسته هستم ، خسته نبودم .

امروز که برادرم اینا رفتن حدودای ساعت 11 صبح بود و من حسابی تمیز کاری

کردم و دیگه ساعت 1 کارهام تموم شد و نشسته بودم برای خودم رو مبل .

عصر هم یه سر رفتم پیش مامانم و بعدشم که خونه .

هفته دیگه تعطیلات تموم میشه و باز زندگی از نو رو روال قبلی خودش پیش

میره .

همچنان وزن قبلی خودم و حفظ کردم و همچنان مشغول ملاحظه کاری در

خوردن هستم .

فکر کنم 22 فروردین عروسی دعوتیم اونم عروسی برادر شوهر خواهر شوهرم که

شمال هست و با اینکه اصلا حس و حال عروسی رفتن ندارم ولی باید بریم .

واقعا از ته دل دلم میخواد امسال سال آرومی باشه برای همه همینطور خودمون .

سال نود و شش به نظر میرسه سال سختی خواهد بود برای اطرافیان من که

میشناسمشون ولی با همه اینها من از خدای مهربونم همیشه انتظار لطف و مهربونی

رو دارم که تو این سال هم حواسش به ما و بقیه باشه .

قرار بود از قبل که تو عید یه عده از فامیل های همسرم و دعوت کنیم که نشد .

ولی خوب به هرحال باید دعوت کنیم و حالا کی این اتفاق انجام بشه نمیدونم .

پدر شوهرم امروز رفتن ییلاق و الان دخترکمون رفته پایین پیش مادر شوهرم

که شب بمونه تا مادربزرگش تنها نباشه .

امروز و چند روزه با یه کانالی آشنا شدم که مال قانون جذب هست و البته از خیلی

سالها قبل با این قانون آشنا شدم . ولی باز میخوام این پروسه رو دنبال کنم و

ببینم تو سال 96 چقدر میتونم تجربه جذب رو بدست بیارم .

فردا احتمالا باید یه سری اتوکشی کنم و سرم و گرم کنم به کارهایی که باید انجام

بدم که دیگه تعطیلات هم داره تموم میشه و نباید از زندگی عقب موند .

خدایا سال 96 رو برای همه سالی آسون و با آرامش بساز . خدایا خیلی از بنده هات

مدام سرشون بالاست و نگاهشون به دست های پر سخاوته تو هست . نگاه هیچ

کس و منتظر نذار .

آمین .

فصل تنهایی...

ما را در سایت فصل تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نامه,چهارصد,نهم, نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:21

صفحه بندی