نامه چهارصد و چهل

خرید بک لینک
سیزده بدر بارانی و سرد رو تو خونه خاله همسر کنار مادرم و خاله ام و پسر خاله

و دختر خاله همسر گذروندیم و از شب قبل من دسر و آش درست کردم که با

خودمون بردیم . تا عصر حدودای ساعت 6 اونجا بودیم و با اینکه بقیه میخواستن

برن بیرون ولی با این هوای سرد امکان نداشت .

بعد با تعارف بی موقع همسر به دخترخاله و پسر خاله اش ما شدیم میزبان و

یه جمع بی موقع تو خونه ما دور هم جمع شدن .

حالا این میون من بودم و نگرانی بابت فردا که دخترک باید میرفت مدرسه

و هنوز حمومش نکرده بودم و یه عالمه نیاز به استراحت و سکوت .

خلاصه که شام سوسیس و تخم مرغ و یه کم شب نشینی و حدودای ساعت

10:30 رفتن . البته به محض اومدن خونه به پدر خانواده گفتن دخترک و حموم

کرد و یکی از کارها انجام شد .

حالا من موندم و خستگی و ذهن خراب که ناشی از اتمام تعطیلات و شروع

شدن جریان عادی زندگی است .

تعطیلات عید و دوست ندارم ولی با تموم شدن تعطیلات انگار همه رنگ ها

میرن کنار و من میمونم و یه عالمه خاکستری و سیاه و سفید .

اینم از پایان تعطیلات و سیزده بدر سال 96 و حالا میریم که داشته باشیم یه

سال پر فراز و نشیب رو .

امسال اولیت برنامه ام شروع جذب و مطالعه بیشتر و عملی کردن از این طریق

است . ببینیم چقدر موفق میشیم.

الان که دارم پست و مینویسم به شدت بارون و باد میاد که امیدوارم پیرو این

بارون ها سال پر برکتی برای همه باشه .

فصل تنهایی...

ما را در سایت فصل تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نامه,چهارصد,چهل, نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:21

صفحه بندی