درگیر مسیله برادر من و برادر همسر هستیم و همش دعا میکنیم همه چی به خیر تموم بشه . . کاش همه
چی خوب تموم بشه و از این روزها فقط یه خاطره بمونه . دلمون خیلی آرامش میخواد . چیزی که این روزها خلی
ها دنبالش هستن . طاقتمون خیلی جاها تموم میشه و باز اعتقاد داریم باید صبر کنیم .
صبح که میشه همه پر میشن از دلشوره و شب که میشه میبینیم یه روز پر استرس دیگه تموم شد .
چه کنیم که یاد گرفتیم غم نزدیکترین آدمهای زندگیمون غم ما هم باشه و بی خیال نباشیم از غصه بقیه .
دخترک میره مدرسه و من خیلی از گذر این روزهای مدرسه رفتنش شادم . اینکه فکر میکنم داره کم کم
یاد میگیره بنویسه و بخونه منو شاد میکنه .
نمیدونم نوشتم یا نه ولی خواهر شوهرم بارداره و من براش آرزوی سلامتی میکنم که به سلامتی بچه اش
رو بدنیا بیاره .
یه کوچولو بیاد تو خوانواده شاید حال دل خیلی ها خوب بشه .
هوای شمال این روزها سردتر از تهرانه . اینو نوشتم که سال دیگه یادم بمونه از حدودا کی هوا سرد شد .
شوهرم میره دانشگاه و اینم منو خوشحال میکنه . اینکه در موفقیت ببینمش خوبه . هر وقت و هر زمان که باشه
بازم خوبه .
دلمون این روزها به خیلی چیزهای ساده خوش میشه گرچه همین دلخوشی های ساده هم کمه /
بیقراری های برادر شوهرم گرچه اصلا به روش نمیاره ولی دور از چشم من و شوهرم هم نیست .
خدایا حال دل همه رو خوب کن . خواهش میکنم .
مادر شوهرم هفته دیگه عمل پا داره . یکی از پاهاش و عمل کرد حالا باید اون یکی رو عمل کنه . تو این
اوضاع این خیلی هم خوب نیست ولی چاره ایی هم نیست .
ماشین و گرفتیم . اینم نمیدونم نوشتم یا نه . خوبه ماشین داشتن اونم واسه ما که کلا عادت داریم به ماشین
داشتن همیشه.
از همه بهتر واسه شوهرمه که دیگه نمیاد آژانس بگیره .
مدرسه دخترک هم تو شهر است که تقریبا دورتره از خونه و با ماشین بهتر میتونه بره مدرسه
افتادم تو یه پروسه دندون پزشکی که فوبیای زندگی من شده . کلا متنفرم از دندون پزشکی ولی اینبار
چاره ایی نیست و باید تا تهش برم
الان که دارم مینویسم از بابلسر اومدیم . صبح با مامانم و برادر شوهرم و دخترک رفتیم بابلسر و برگشتیم
و شوهرم رفته بود دانشگاه .
الانم همه نشستن دارن فیلم بادیگارد و میبینن و دعا میکنم فردای آرومی داشته باشیم .
فصل تنهایی...
ما را در سایت فصل تنهایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136